مصاحبه با برادر شهید

به مناسبت هفته دفاع مقدس شوراهای مرکزی دو دانشگاه شهید چمران اهواز و علوم پزشکی اهواز به دیدار خانواده شهید مجتبی بابایی زاده در اندیمشک رفتند .لازم به ذکر است که آقا مجتبی در درگیری اخیر با گروهک پژاک به شهادت رسید به همین دلیل مصاحبه ای را هم با برادر آقا مجتبی ترتیب دادیم که خواندن آن خالی از لطف نیست.

 

چه شاخصی در زنگی آقا مجتبی بود که سرانجام زندگی اش به شهادت انجامید؟

می توان گفت عمده این دلایل ولایت مداری و ولایت پذیری بود. به طوری که آقا مجتبی در سال  78 در کاروانی که خودم مسولش بودم با پای پیاده  به مدت 22 روز،از اندیمشک برای دیدار با امام خامنه ای(مدظله العالی) به تهران رفتیم در تمام طول مسیرعلمدار و پیش قراول کاروان ما بود. یکجا من به او گفتم شاید دیگر دوستان هم دوست داشته باشند پرچم را به دست بگیرند او به من گفت:نگران نباش من قبلا رضایت همه را جلب کرده ام و بعد پرچم را گرفته ام. آخه من دوست دارم اولین نفر باشم که وارد بشم و آقا رو ببینم.

 

خاطره ای از دیدار با حضرت آقا یادتون هست؟

بله در آنجا خود من بچه ها را معرفی می کردم و آقا بچه ها را به تهذیب و تحصیل و ورزش توصیه می کردند و مجتبی و یکی از دوستان آنقدر اشک شوق می ریختند که حضرت آقا آنها را در آغوش کشید و نوازش شان کرد.

 

رفتار آقا مجتبی در به اهل خانه و سایر دوستان چگونه بود؟

خب شما اگر عکس ها و فیلم های تشییع جنازه آقا مجتبی را ببینید ؛متوجه  مردمی بودن آقا مجتبی می شوید،توی تشییع جنازه همه آمده بودند برزگ،کوچک ،پیر و جوان همه آمده بودند خیلی ها رو هم ما نمی شناختیم؛ولی وقتی می پرسیدیم شما برای چه اومدید ؟ می گفتند برای صفای و اخلاص آقا مجتبی. مثلا یک جوان اومد سمت من و گفت که من آقا مجتبی رو یک بار دیدم از ش سوال کردم چی شد که با اون یه بار دیدن به تشییع  مجتبی اومدی؟ گفت:آخه توی همون یک بار آقا مجتبی با روی خوش و با محبت به من سلام کرد.

در طول زندگی شده بود پدر و مادر از دست آقا مجتبی عصبانی شده باشند؟

من که در تمام لحظات زندگی با مجتبی نبودم ولی خب اغرقه اگه بخوام بگم نه ، به هر حال آقا مجتبی هم در کودکی و نوجوانی به اقتضای سن خود شیطنت می کرد ولی از همون ابتدای جوانی راه خودش رو پیدا کرد.

خاطره ای از کودکی آقا مجتبی یادتون هست؟

پدر ما رزمنده بود ودر شرایط سخت جزیره مجنون محاصره بود آقا مجتبی اون موقع برادر کوچک ما بود  و ما با اینکه از او بزرگتر بودیم هیچ عکسی با لباس رزم پدر نداریم ولی مجتبی یه عکس زیبا با پدر داره و این همیشه برای ما جالب بود و الان با شهادت آقا مجتبی این عکس واسه ما جالب تر شده که چرا فقط مجتبی با پدر در لباس رزم عکس داره؟

یه خاطره هم از جوانی؟

یکی از دوستان آقا مجتبی در کنار سردار شوشتری به شهادت رسید و مجتبی در تبریز برای تشییع پیکرش  شرکت کرد و همانجا یک سخنرانی حماسی ایراد کرد،همین باعث شد که دوستانش بهش گفتند:مجتبی ما هم شهید شدیم باید بیای و هم چنین سخنرانی واسه ما هم انجام بدی. مجتبی به  اونها گفت:من به شما ثابت می کنم من قبل از همه شما شهید میشم.

قضیه ی شب قدر امسال چی بود؟

بله مجتبی در شب قدر امسال با همه خداحافظی کرد  با همه دوستان  با خواهران و برادران و به من هم گفته بود که تو باید مراسم تشییع ام رو مدیریت کنی.

کمی هم در مورد اهدای مدال آقای عبدولی صحبت کنید. 

خب بله مراسم باشکوه استقبال از سعید عبدولی جمعه شب برگزار شد و مردم ورزشدوست و قدر شناس اندیمشکی با استقبالی بی نظیر این دلاور با غیرت کشتی ایران را تا منزلش همراهی کردند.

در این مراسم که جمعی از مسئولان شهرستان هم حضور داشتند سعید عبد ولی به همراه استقبال کنندگان، با حضور در منزل شهید مجتبی بابایی زاده، امتیاز و مدال قهرمانی خود را به پدرم اهدا کرد.

 

 

سعید عبدولی، قهرمان کشتی جهان مدال خود را به همه شهدای شهرستان اندیمشک و بخصوص شهید مجتبی بابایی زاده تقدیم کرد.

*سعید عبدولی در کنار پدر و برادر شهید بابایی زاده

 

وصیت نامه الهی – عرفانی شهید مجتبی بابایی زاده

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت می دهم به خدای واحد پیامبر من محمد(ص) امام علی ولی و وصی خدا، خدایا این نوشته ها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این ناله ها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظه ای است که دارم آزاد می شوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمی دانم در چه حالی هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که انسان از لحظه مرگش مطلع نیست و موت بی خبر به سراغ آدمی می آید اگر این چنین نبود چه بسا آدمی به واسطه آگاهی از لحظه مرگش تا دقایقی قبل از مرگ به خدا فکر نمی کرد و چه گاناهانی که مرتکب نمی شد و در لحظه مرگ استغفار می نمود و چنین دنیایی چه می شد ولی الحق که جای حق نشسته و اینجاست که عدالت تو در آزمون خودنمایی می کند. خدایا وصیتم را در چند قسمت و برای هر مخاطب می نویسم ابتدا به خالق عزیز خودم این یگانه باور صادق. خدایا من به جایی رسیده ایم که انسان روزی باید بمیرد پس تلاش برای بقاء را نمی پسندم. خدا عیبی ندارد که باور خودم را در مورد شهادت و آزادگی اعلام کنم چرا که می دانم خدای من سخت گیر نیست. خدایا برای من شهادت لحظه ای است که در اوج آمادگی جان می دهم چون در عصر ما این باور است که شهید باید در راه جهاد و در معرکه نبرد با کفار شهید شود ولی سئوال من از آن این است که کافر برای پیروزی کفرش به معرکه جنگ و با سلاح تفنگ و شمشیر می آید. پس اگر این چنین بود تاکنون با اولین جنگ باید تکلیف حق و باطل مشخص میشد.پس من این را آموختم که اسم شهید آن هم از نظر زمینیان مهم نیست بلکه مهم آن است که تا دقایق آخرین عمرم در صف حق جویان و در  تقابل با ظالمان باشم. حالا این صف ممکن است در جبهه باشد یا در خیابان شهرم و یا در هر جایی دیگر که ظلم شود خدایا در این مدت زمان عمرم که نمی دانم که کم یود یا زیاد قصد خدایی بودن داشتم ولی در مواردی دشمن تو شیطان مرا اغفال نمود خدا طلب عفو و مغفرت می کنم خدایا باز هم به من فرصتی بده تا در لحظه جان کندن بتوانم این کلمات را بر زبان بیاورم . خداوندا عمر من همزمان شد با شروع حکومت الهی و اسلامی از وقتی که خوب و بد را هم تشخیص دادم تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمی خورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند خدایا خودت خوب می دانی که از همان نوجوانی عشق به ولایت در من زنده شد که البته شیعه اثنی عشری غیر از این مقبول نیست که البته خانواده ام بخصوص برادران بزرگترم در انتخاب این واقعیت بی تأثیر نبودند که انشاءالله هم من و هم آنان تا آخر عهد نشکنیم و ثابت قدم باشیم.

خدایا دعا می کنم که مرگ من فایده ای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیده ای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقی ترین و ظالم ترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم . خدایا مرگ مرا حادثه ای طبیعی قرار نده، خدای مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده . خدایا کمکم کن که قبل از شهادت سهمی در انتقام ظلمی که در حق محمد و آل او شد داشته باشم و خدایا تمام دغدغه های من را خودت می دانی، رحمت و عنایت را از این ملت و این حکومت و این رهبر کم نکن.

و اما ملت عزیزم:

ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ملت عزیزم ای آزاده ترین ملت مبادا لحظه ای شک و تردید کنید که شک و تردید برای شما مصائب و مشکلاتی ایجاد می کند. ادر امروز نزد خدا و اولیای خدا آبروئی دارید، از یقین و ایمانتان است.

ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروتمها برای شما اسارت و ذلت می آورد. ولایت گوهری است که با داشتن آن تمام گوهرها را در پیش خود دارید و خودتان خوب می شناسید، که در ادعا خدا و پیامبر دارند ولی در ذلت هستند می دانید چرا؟ چون ولایت ندارند واقعا که مکمل بعثت جهاد بود و مکمل جهاد غدیر بود و اگر غدیر نبود بعثت هم نمی ماند. ای ملت آزاده به گوشه کنار خود نگاهی بیندازید ببینید چه خبر است. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا جایگاه خود را ببنید که هر چه دارید از این انقلاب است. اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمی آمد.

به مدیران و خدمتگزاران نظام می گویم نگاه خمینی و خامنه ای به راه شماست مبادا لحظه ای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصله ای بیفتد مبادا از آنهائی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید. مبادا در خانه ای محکم و مستحکم زندگی کنید و در گوشه ای دیگر از شهر خانه های خشتی دست در مقابل تندبادهای زندگی وجود داشته باشد و مبادا کم کاری شما دچار زجر و سختی شود که در این صورت وای بر شما باد و پیام آخر به کارگزاران و مدیران و مدیران نظام، نکند لحظه ای در ولایت شک کنید و حضرت امام خامنه ای را تنها بگذارید که هر چه داریم از ولایت است.

و اما خانواده عزیزم:

پدر و مادرم لحظه ای بعد از شهادت من به خود سختی راه ندهید که با آشنایی که از شما دارم انشاءالله هیچ سختی ندارید، پدر و مادرم در این مدت 20 و چند ساله که در کنار شما بوده ام برای شما بسیار زحمت و سختی داشتم مرا حلال کنید. اگر کوتاهی کردم اگر بی احترامی کردم از خدا طلب عفو و بخشش دارم با تمام وجود شما را دوست داشتم ولی شاید به روی خود نمی توانستم بیاورم. مبادا بخاطر شهادت من ادعای سهم و سهم خواهی کنید که شما حقیقتا حق الله را بجا آورده اید و اجر شما ابدی و جاودانی است و مبارک باد بر شما ای کاش می شد در لحظه ی جان کندن بوسه ای بر زیر پای شما می زدم ولی نمی دانم در کجا و چطور به شهادت خواهم رسید که امیدوارم در دل خاک دشمن به شهادت برسم چون اگر در خانه خود شهید بشوم احتمالا نشانه آن است که از ضعف ما دشمن به ما احاطه داشته است که انشاءالله این چنین نیست . پدر و مادر و خانواده عزیزم انقلاب و ولایت را از یاد مبرید که انتظار خدا از شما بیشتراست چون شما خودتان صاحب این انقلاب هستید ، شما بخصوص برادرانم از این به بعد باید بیشتر مراقب خود باشید به واسطه خانواده شهید بودن . نظراتتان، اعمال شما، رای شما زیر ذره بین دوست و دشمن است مبادا با رای خود شیطان را خوشحال کنید. شما را می شناسم برادرانی هستید پیرو ولایت و مطیع رهبر و این روحیه را هر چه بیشتر تقویت کنید تو را به خدا از انقلاب و ملت سهم خواهی نکنید. مواظب فرزندان و اولاد خود باشید که خدایی ناکرده با آبروی شما بازی نکنند. فرزندانی مومن و باتقوا برای انقلاب مهدی(عج) تربیت کنید و دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کنید.

خواهران عزیزم ، ای ارزشهای عزیز خانوادگی، ای وارثان حضرت فاطمه (س) از باب عزیز بودنتان جملاتی کوتاه برای شما می نویسم. از شما خواهش می کنم نماینده ای برای من باشید توجه بیشتری از جانب دوست و دشمن به شماست . پس مواظب باشید بازی روزگار شما را پیش خدا شرمگین نکند. دوباره می گویم اسلام، انقلاب و ولایت را فراموش نکنید که آبروی همه ما در گروی همین هاست و چه زیباست سیاهی چادر شما. نمی دانم این چه حسی بود ه چادر شما به من می داد اما می دانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو می گرفتم باور کنید چادر شما نعمت است، قدر این نعمت را بدانید که به برکت مجاهدت حضرت زهرا(س) بدست آمده است. امیدوارم که هرگز رنگ سیاه چادر شما کم رنگ و پریده نشود و خدا نکند که روزی حجاب شما کم رنگ و کم اهمیت شود که اگر خدائی ناخواسته اینچنین شود اصلا دوست نمی دارم به ملاقات من سر مزار بیائید. و شما را قسم به خدا و امام که با عفت خود مایه سربلندی خانواده مان شوید و یادتان نرود که یکی از بزرگترین وظایف یک زن مسلمان تربیت فرزندانی خوب و مؤمن است برای مملکت پس از وظیفه اصلی خودتان باز نمانید که جامعه ما نیاز به تربیت صحیح دارد و به شما خانواده عزیزم می گویم که بعد از شهادت من دارائی که از من بجا ماند مقداری از آن را بیاد لب تشنه حضرت ابا عبدالله و لب تشنه خودم هنگام شهادت آبسردکن تهیه کنید و در نقاط شلوغ نصب کنید تا خیل رهگذران بنوشند.

 

یکی از آرزوهای شهید مجتبی بابایی زاده این بود که در کنار پسرعمه بزرگوارش فرمانده شهید عزت الله حسین زاده دفن شود.

و چه زود این آرزو برآورده شد ...

 

 

 

 

*عکس از مراسم تشییع شعید بابایی زاده

 

پدر شهید جایی را بهتر از پاهای شهید برای بوسه نمی یابد.

ای کاش میدانستم مادر داغدار شهید مجتبی بابای زاده چه نجوایی باسینه فرزند شهیدش دارد...